ميرزا محمد هادي علوى شيرازى

254

سفرنامه ميرزا ابو الحسن خان شيرازى ( ايلچى ) به روسيه ( فارسى )

اطاق ايستاده تعارفى با همه به عمل آوردند و مردم نيز تعظيم و تكريم به جاى آوردند ، و بعد خود نزد صاحبى ايلچى آمده ، اظهار تلطف كردند . صاحبى ايلچى او را مباركباد گفتند ، و بعد پادشاه به سمت ايلچيان رفته ، زن و مادر و همشيره داماد و برادران پادشاه كه از عقب داخل آنجا شدند ، ابتدا نزد صاحبى ايلچى آمدند « 1 » و هر يك به طريقى اظهار تعارف و محبت كردند « 2 » و صاحبى ايلچى بيان مباركباد به آنها نمودند « 3 » تا مدت يك دو ساعت كه پادشاه و متعلقان او با همهء اشخاصى كه در آنجا بودند لوازم نوازش و تعارف به عمل آوردند . آنوقت پادشاه ايستاده و به همگى خلق فى الجمله تعظيم گونه [ اى ] نموده ، و با متعلقان خود به مكان ديگر رفتند . همشيرهء او دست داماد را در دست گرفته از عقب آنها رفتند . خلقى كه در آنجا بودند ، تمامى معاودت و صاحبى ايلچى نيز مراجعت به منزل خود نمودند و باقى روز قدرى به گردش منزل و مطالعهء كتاب گذشت . چون قليل از شام گذشته ، بايست به خانهء پادشاه رفته باشند . « 4 » مهمانداران آمده كه وقت رفتن است ، صاحبى ايلچى سوار گاريت گرديده ، با همراهان روانهء خانهء پادشاه شدند . در آنجا اين شب كثرت زنان و مردان و بزرگان ايشان بىحد بود . به ورود صاحبى ايلچى هر يك از آنها نزد ايشان مىآمدند و اظهار دوستى و خصوصيت مىكردند . بعد پادشاه و زن و مادر و همشيره‌هاى او و دامادها و برادران و خاصان او ، داخل آنجا شدند . به نحوى كه سابق تحرير شد ، ابتدا پادشاه در « 5 » اوطاق ايستاد ، تعارفى با همهء خلق به عمل آورده ، و بعد نزد صاحبى ايلچى آمده تلطف بسيار نموده ، از جمله اين شب تعريف زيادى از اسبان هدايا نمود و اظهار رضامندى مىنمود . صاحبى ايلچى در جواب مىگفتند كه حال ، ابتداى دوستى و اتحاد دولتين است . بعد از اينكه بناى آمد و شد ايلچيان و استحكام اساس دوستى برقرار باشد ، مىتواند شد كه هر ساله به رسم هديه ، چند رأس اسب ممتاز از دولت عليهء ايران به جهت سركار پادشاه ارسال شده باشد . بعد پادشاه اظهار دوستى و محبت بسيار نمود . نزد ديگران رفت و مادر و زن و همشيره‌ها و برادران او هر يك ، نزد صاحبى ايلچى آمده ، اظهار مهربانى و محبت بسيار مىكردند . بعد از اين فقرات به نحوى كه سابق تحرير يافته ، بناى رقص و نواختن ساز برپا شد . پادشاه ابتدا دست مادر خود را گرفته ، قدرى گردش و رقص كرد . بعد دست زنان بزرگان ، هريك را جداجدا گرفته رقص مىنمود ، و بزرگان نيز دست زن و مادر و همشيره‌هاى او را گرفته رقص مىكردند . همان همشيره [ اى ] كه آن روز عقد شده بود ، نيز دست داماد و غير داماد را گرفته رقص مىكرد و حركات از او ظاهر مىشد كه معلوم بود كه او را تازه به شوهر داده‌اند و تمام خلق كه در آنجا بودند به رقص و عيش و عشرت مشغول بودند و گردش در مكانها مىنمودند . تا اينكه به همين نسبت چهار پنج ساعت از شب گذشت و مردم به مرور مىرفتند . صاحبى ايلچى نيز مرخص گرديده ، معاودت به منزل نمودند و استراحت شد . يوم چهارشنبهء دهم : بعد از ناهار « 6 » پرنس و گورگين كه [ از ] عمدهء بزرگان و نزد

--> ( 1 ) - مىآمدند ( 2 ) - مىكردند ( 3 ) - مىنمودند ( 4 ) - متن : باشيد ( 5 ) - متن : درب ( 6 ) - متن : نهار